لسان الملك سپهر

1872

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

كن ، و تضريب فرما تا اگر از او چيزى ناشايست داند بگويد . اين سخن را كه على به رعايت حفظ عرض پيغمبر فرمود و نيز حشوى چند بربستند و عايشه را گفتند . بعد از نزول آيت برائت عايشه سخنان نالايق در حق على و فاطمه گفت و در حيات رسول خدا حسد او ظاهر مىگشت ، چنان كه على عليه السّلام روزى بر رسول خداى درآمد و در ميان پيغمبر و عايشه نشست ، عايشه گفت : جاى ديگر نيافتى تا اينكه تكيه بر ران من كردى . و يك روز پيغمبر در خانهء خود عبور مىفرمود : و با على به سرّ و نجوى سخن مىكرد و اين راز به دراز كشيد عايشه در ميان ايشان درآمد . و قالت فيم انتما فقد اطلتما گفت : در چه كار و كدام انديشه سخن مىكنيد كه چندين به دراز مىكشيد ؟ پيغمبر را اين سخن خشمناك ساخت . و ديگر حديث جفنه و ثريد - چنان كه از اين پيش مرقوم شد - با على خطاب كرد كه دست تو همى بر دست من مىآيد . ديگر آنكه عايشه را فرزند نيامد و فاطمه عليها السّلام را پسران ، و دختران بود و رسول خدا ايشان را به جاى فرزند خود مىداشت ، و فرزند مىناميد ، و مىدانست . ديگر آنكه راه خانهء ابو بكر را از مسجد ببست ، و باب خانهء على را باز گذاشت . ديگر آنكه ابو بكر را با سورهء برائت به مكه فرستاد و او را از عرض راه عزل كرد ، و على را فرستاد . ديگر آنكه چون ماريه ، ابراهيم را آورد ، على و فاطمه به ديدار ابراهيم شاد شدند و رعايت ماريه مىكردند و چون عايشه خواست او را آلودهء تهمتى كند : على ( ع ) برائت ساحت او را ظاهر نمود - چنان كه مرقوم شد - . و آنگاه كه پيغمبر مريض شد و در خانه عايشه بود و ابو بكر و عمر مأمور به ملازمت اسامه بودند ، و تجهيز جيش اسامه از بهر آن بود كه مدينه از مردم جاه طلب خالى مىشود و امارت مؤمنين بر على تقرير يابد عايشه ايشان را خبر فرستاد كه پيغمبر از جهان بيرون شود و ايشان را بازآورد . و موافق روايت اهل سنّت و جماعت چون مرض رسول خدا گران شد و بلال

--> - بند نعل را مىتوان به آسانى از نعل جدا كرد تو اى پيغمبر مىتوانى عايشه را بدون زحمتى رها سازى .